شایانشایان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

عشق مامان و بابا شایان

روزهای پایانی 17 ماهگی

  هرچی این عکستو میبینم سیر نمیشم وروجک   اینجا هم که پاتوقته مامان جون به قول معروف لونه اقا شایان   موش اخه یکی نیست بگه تو اونجا چی کار میکنی؟؟؟   اینم گرفتم تا ببینی روزی هزار بار اون دو تا کشو رو خالی میکنی من میچینم ، حالا خالی میکنی بماند همه رو میاری میچینی رو مبلای تو پذیرایییییییییییییییییی لازم به ذکر که این کاری که داری میکینی ساعت 12 شب بود و مثلا مامانی رفته بود که بخوابه ...
21 اسفند 1392

انتظار امدن عمه پری

عزیزم عمه پری و عمو ارین 18 فروردین داره میاد ایران فقط به عشق تو الان 15 اسفند هستیم و حدود 1 ماه دیگه عمه رو میبینی عزیزم هممون بی صبرانه منتظریم ببینیم تو فرودگاه بعد از دیدار شماها چه خواهد شد ؟؟؟   عزیزم از وقتی بدنیا اومدی عمه رو فقط تو لب تاپ دیدی برا همین تا میگی شایان عمه فکر میکنی که عمه همیشه فقط تو کامپیوتره ...  
16 اسفند 1392

اسفند 92

شایان جان از علایقت اینه که صبح تا پامیشی خودت تی وی رو روشن میکنی و من همیشه میزارم رو کانال پی ام سی تو هم تا اهنگ میاد شروع میکنی به تکون دادن عزیزم عاشق اهنگ سامی بیگی هستی یعنی وقتی پخش میشه تو پلک نمیزنی که نکنه یه صحنه رو از دست بدی   تو ماشین که میشینیم هنوز کمربند رو نبسته با کلی اشاره بهمون میگی که پنل ظبط  رو بزاریم و بلافاصله شروع میکنی به رقصیدن اره خوب پسر خودمی دیگه بعضی روزا تو خونه با هم کلی میرقصیم به کبوترا گندم میدیم و تو کلی لذت میبری عاشق چای هستی ولی دکتر گفته که خیلی کم باید بخوری چون کمپود ویتامین داری عچقم   ...
16 اسفند 1392

17 ماهگی

شایان جون مامان اینقد اینقد ماشالا وقتمو پر کردی و شیطون شدی که واقعا حسرت میخورم که چرا نمیتونم هر روز بیام اینجا و کارای قشنگتو و برات بنویسم   ولی خورده خورده شروع میکنم عشقم کارای که از بعد یکسالگیت یاد گرفتی این بوده که ادما رو به شیوه خودت با باز کردن دهنت و یه صدای عجیب میترسونی خیلی خیلی بامزه میشی بعضی موقعها یاه بابا یا ماما میگی عاشق کلید ماشین هستی قبل اینکه از در خونه بریم بیرون باید کلید رو بدیم دستت تا رضایت بدی از خونه بریم بیرون و وقتی تو پارکینگ میریم از بین اون همه ماشین  جورواجور تو ماشین خودمون رو میشناسی و میدوئی میری درو باز میکنی   چند وقت پیش هم بابایی ماشین و عوض کرد و یه&n...
16 اسفند 1392

عکسای تولد یک سالگی شایان

.   شایان و دوستان در اتلیه دایی محمد   میز شام     کادوی عمه پری که خیلی دوست داره عزیزم و هنوز نتونسته تو رو از نزدیک بغل کنه   تزئینات میز شام که مامانی یک ماه سعی کرد تا بتونه همه چی رو برات زنبوری درست کنه:*   اینو خاله فرناز و زن دایی فریناز درستیدن .   شکلات هایی که به دوستات هدیه دادی   کلاه تولد که خاله فرناز زحمت کشید و درست کرد   کارت یادگاری مهمونات عزیزم   سبد پاستیل   شیرینی خونگی که برا فسقلیا پزیدم   کیک زنبوری اقا شایان   اینم کل هدیه هایی بود که به دوستات دادی &n...
26 آبان 1392

یک سالگی شایان

شایان عزیزم بسرعت داری بزرگ میشی تو یه چشم بهم زدن یک ساله شدی عشقم گل پسرم امیدوارم که همیشه سلامت باشی و خدا بهترین ها رو برات رقم بزنه عزیزمامان عشقم یک هفته مونده به تولدت با کمک مسعود جون یه چند قدمی راه رفتی و و قتی فهمیدی که میتونی راه بری دیگه ول نکردی و همین شد که در عرض 3 روز کاملا راه افتادی عزیزم ولی تلق و تولوق زمین میخوردی طوری که سرت پر از پستی و بلندی شده بود عزیزم   وای اینقد شیرین شدی اینقد دل منو بابا رو بردی که همه وقتمون شبا باتو میگذره شیرین کاریات ما رو روز به روز بیشتر عاشق میکنه و اگه خدای نکرده یه گریه کوچیک بکنی  ما همه میدوئیم به سمت تو و نیازت رو برطرف میکنیم باباعلی که شیفته ...
26 آبان 1392

خدایا شکرت

خدایا شکرت خدایا هزاران بار ازت ممنونم خدایا متشکرم به خاطر این هدیه اسمانی ات این فرشته زیبایی که از بهترین و زیباترین خانه ات برایم فرستادی خدایا شاکرم برای سلامتی فرزندم و سپاسگذارم برای اینکه مرا لایق مادر شدن دانستی خدایا ممنونم برای این همه نعمت این همه بزرگی این همه لطفت بدون حتی ذره ای منت بر سر من خدایا روز به روز که میگذرد با وجود این فرشته در خانه ام بیشتر عاشقت میشوم بیشتر بهت نزدیک میشوم و بیشتر به وجودت در سراسر خانه ام پی میبرم و چه سپاسی کنمت برای این نعمتت خدایا دست من کوتاه و شکر من ناچیز در برابر این همه نعمت ممنونم هزاران بار ممنونم خدایا متشکرم به خاطر همسرم خدایا ممنونم به خاطر خانواده ام خد...
26 آبان 1392